ایّوب 41
Old Persian Version (ترجمه قدیم)Translation
Old Persian Version (ترجمه قدیم)
Louis Segond 1910
1«آیا لویاتان را با قلاب توانی کشید؟ یازبانش را با ریسمان توانی فشرد؟
1Nul n’est assez hardi pour l’exciter; Qui donc me résisterait en face?
2آیادر بینی او مهار توانی کشید؟ یا چانهاش را باقلاب توانی سفت؟
2De qui suis-je le débiteur? Je le paierai. Sous le ciel tout m’appartient.
3آیا او نزد تو تضرع زیادخواهد نمود؟ یا سخنان ملایم به تو خواهدگفت؟
3Je veux encore parler de ses membres, Et de sa force, et de la beauté de sa structure.
4آیا با تو عهد خواهد بست یا او را برای بندگی دایمی خواهی گرفت؟
4Qui soulèvera son vêtement? Qui pénétrera entre ses mâchoires?
5آیا با او مثل گنجشک بازی توانی کرد؟ یا او را برای کنیزان خود توانی بست؟
5Qui ouvrira les portes de sa gueule? Autour de ses dents habite la terreur.
6آیا جماعت (صیادان ) از اوداد و ستد خواهند کرد؟ یا او را در میان تاجران تقسیم خواهند نمود؟
6Ses magnifiques et puissants boucliers Sont unis ensemble comme par un sceau;
7آیا پوست او را با نیزه هامملو توانی کرد؟ یا سرش را با خطافهای ماهی گیران؟
7Ils se serrent l’un contre l’autre, Et l’air ne passerait pas entre eux;
8اگر دست خود را بر او بگذاری جنگ را به یاد خواهی داشت و دیگر نخواهی کرد.
8Ce sont des frères qui s’embrassent, Se saisissent, demeurent inséparables.
9اینک امید به او باطل است. آیا از رویتش نیز آدمی به روی درافکنده نمی شود؟
9Ses éternuements font briller la lumière; Ses yeux sont comme les paupières de l’aurore.
10کسی اینقدر متهور نیست که او را برانگیزاند. پس کیست که در حضور من بایستد؟
10Des flammes jaillissent de sa bouche, Des étincelles de feu s’en échappent.
11کیست که سبقت جسته، چیزی به من داده، تابه او رد نمایم؟ هرچه زیر آسمان است از آن من میباشد.
11Une fumée sort de ses narines, Comme d’un vase qui bout, d’une chaudière ardente.
12«درباره اعضایش خاموش نخواهم شد و ازجبروت و جمال ترکیب او خبر خواهم داد.
12Son souffle allume les charbons, Sa gueule lance la flamme.
13کیست که روی لباس او را باز تواند نمود؟ وکیست که در میان دو صف دندانش داخل شود؟
13La force a son cou pour demeure, Et l’effroi bondit au-devant de lui.
14کیست که درهای چهرهاش را بگشاید؟ دایره دندانهایش هولناک است.
14Ses parties charnues tiennent ensemble, Fondues sur lui, inébranlables.
15سپرهای زورآورش فخر او میباشد، با مهر محکم وصل شده است.
15Son cœur est dur comme la pierre, Dur comme la meule inférieure.
16با یکدیگر چنان چسبیدهاند که باد از میان آنهانمی گذرد.
16Quand il se lève, les plus vaillants ont peur, Et l’épouvante les fait fuir.
17با همدیگر چنان وصل شدهاند و باهم ملتصقند که جدا نمی شوند.
17C’est en vain qu’on l’attaque avec l’épée; La lance, le javelot, la cuirasse, ne servent à rien.
18از عطسه های او نور ساطع میگردد و چشمان او مثل پلکهای فجر است.
18Il regarde le fer comme de la paille, L’airain comme du bois pourri.
19از دهانش مشعلها بیرون میآید وشعله های آتش برمی جهد.
19La flèche ne le met pas en fuite, Les pierres de la fronde sont pour lui du chaume.
20از بینی های او دودبرمی آید مثل دیگ جوشنده و پاتیل.
20Il ne voit dans la massue qu’un brin de paille, Il rit au sifflement des dards.
21از نفس او اخگرها افروخته میشود و از دهانش شعله بیرون میآید.
21Sous son ventre sont des pointes aiguës: On dirait une herse qu’il étend sur le limon.
22بر گردنش قوت نشیمن دارد، وهیبت پیش رویش رقص مینماید.
22Il fait bouillir le fond de la mer comme une chaudière, Il l’agite comme un vase rempli de parfums.
23طبقات گوشت او بهم چسبیده است، و بر وی مستحکم است که متحرک نمی شود.
23Il laisse après lui un sentier lumineux; L’abîme prend la chevelure d’un vieillard.
24دلش مثل سنگ مستحکم است، و مانند سنگ زیرین آسیا محکم میباشد.
24Sur la terre nul n’est son maître; Il a été créé pour ne rien craindre.
25چون او برمی خیزد نیرومندان هراسان میشوند، و از خوف بیخود میگردند.
25Il regarde avec dédain tout ce qui est élevé, Il est le roi des plus fiers animaux.
26اگر شمشیر به او انداخته شود اثر نمی کند، و نه نیزه و نه مزراق و نه تیر.
no verse 26 in this text
27آهن را مثل کاه میشمارد و برنج را مانند چوب پوسیده.
no verse 27 in this text
28تیرهای کمان او را فرار نمی دهد و سنگهای فلاخن نزد او به کاه مبدل میشود.
no verse 28 in this text
29عمود مثل کاه شمرده میشود و بر حرکت مزراق میخندد.
no verse 29 in this text
30در زیرش پاره های سفال تیز است و گردون پرمیخ را بر گل پهن میکند.
no verse 30 in this text
31لجه را مثل دیگ میجوشاند و دریا را مانند پاتیلچه عطاران میگرداند.
no verse 31 in this text
32راه را در عقب خویش تابان میسازد به نوعی که لجه را سفیدمو گمان میبرند.
no verse 32 in this text
33بر روی خاک نظیر او نیست، که بدون خوف آفریده شده باشد.
no verse 33 in this text
34بر هرچیز بلند نظر میافکندو بر جمیع حیوانات سرکش پادشاه است.»
no verse 34 in this text
Tip: use the ← and → keys to turn chapters.