ヨブ記
Chapter 2
Freedom Bible (フリーダム・バイブル)
vs Old Persian Versio…
Aa
Text size
Line width
Verse numbers
Freedom Bible (フリーダム・バイブル)
Old Persian Version (ترجمه قدیم)
1再び、神の子らが主の前に立つために来た日、サタンも彼らの中にやって来て、主の前に立った。
1و روزی واقع شد که پسران خدا آمدند تا به حضور خداوند حاضر شوند، و شیطان نیزدر میان ایشان آمد تا به حضور خداوند حاضرشود.
2主はサタンに言われた。「お前はどこから来たのか。」 サタンは主に答えた。「地を行き巡り、そこを歩き回って来ました。」
2و خداوند به شیطان گفت: «از کجاآمدی؟» شیطان در جواب خداوند گفت: «ازتردد نمودن در جهان و از سیر کردن در آن.»
3主はサタンに言われた。「お前は私のしもべヨブに心を留めたか。地上に彼のように咎がなく正しい人、神を恐れて悪から遠ざかっている者はいない。お前は理由もなく彼を破滅させようと私をそそのかしたが、彼はなお自分の誠実さを堅く保っている。」
3خداوند به شیطان گفت: «آیا در بنده من ایوب تفکر نمودی که مثل او در زمین نیست؟ مرد کامل و راست و خداترس که از بدی اجتناب می‌نمایدو تا الان کاملیت خود را قایم نگاه می‌دارد، هرچند مرا بر آن واداشتی که او را بی‌سبب اذیت رسانم.»
4サタンは主に答えた。「皮には皮を。まことに、人は自分の命のためなら、持つすべてのものを与えます。
4شیطان در جواب خداوند گفت: «پوست به عوض پوست، و هر‌چه انسان داردبرای جان خود خواهد داد.
5しかし今、あなたの御手を伸ばし、彼の骨と肉体に触れてください。彼はきっと、面と向かってあなたに背くでしょう。」
5لیکن الان دست خود را دراز کرده، استخوان و گوشت او را لمس نما و تو را پیش روی تو ترک خواهد نمود.»
6主はサタンに言われた。「見よ、彼はお前の手にある。ただ、彼の命だけは残しておけ。」
6خداوند به شیطان گفت: «اینک او در دست تواست، لیکن جان او را حفظ کن.»
7こうしてサタンは主の御前から出て行き、足の裏から頭の頂まで、痛ましい腫れ物でヨブを打った。
7پس شیطان از حضور خداوند بیرون رفته، ایوب را از کف پا تا کله‌اش به دملهای سخت مبتلا ساخت.
8ヨブは身をかくために土器のかけらを取り、灰の中に座った。
8و او سفالی گرفت تا خود را با آن بخراشد و در میان خاکستر نشسته بود.
9すると彼の妻が彼に言った。「あなたはまだ自分の誠実さを堅く保っているのですか。神に背いて、死になさい。」
9و زنش او را گفت: «آیا تا بحال کاملیت خود را نگاه می‌داری؟ خدا را ترک کن و بمیر.»
10しかし彼は彼女に言った。「あなたは愚かな女たちが口にするように語っている。何ということか。私たちは神の御手から幸いを受けるのなら、災いをも受けるべきではないか。」 このすべてのことにおいて、ヨブはその唇で罪を犯さなかった。
10او وی را گفت: «مثل یکی از زنان ابله سخن می‌گویی! آیا نیکویی را از خدا بیابیم و بدی رانیابیم؟» در این همه، ایوب به لبهای خود گناه نکرد.
11さて、ヨブの三人の友は、彼に降りかかったこのすべての災いについて聞き、それぞれ自分の所からやって来た。すなわち、テマン人エリファズ、シュア人ビルダデ、ナアマ人ツォファルである。彼らは彼をいたわり、慰めるために、一緒に来ることを打ち合わせていた。
11و چون سه دوست ایوب، این همه بدی راکه بر او واقع شده بود شنیدند، هر یکی از مکان خود، یعنی الیفاز تیمانی و بلدد شوحی و سوفرنعماتی روانه شدند و با یکدیگر همداستان گردیدند که آمده، او را تعزیت گویند و تسلی دهند.
12彼らが遠くから目を上げて彼を見たとき、それが彼だと見分けられなかった。彼らは声を上げて泣き、それぞれ自分の上着を裂き、天に向かって自分の頭の上にちりを振りかけた。
12و چون چشمان خود را از دور بلندکرده، او را نشناختند، آواز خود را بلند نموده، گریستند و هر یک جامه خود را دریده، خاک بسوی آسمان بر سر خود افشاندند.
13そして彼らは七日七晩、彼とともに地に座っていたが、誰も彼に一言も話しかけなかった。彼の苦しみがあまりにも大きいのを見たからである。
13و هفت روز و هفت شب همراه او بر زمین نشستند و کسی با وی سخنی نگفت چونکه دیدند که درد او بسیارعظیم است.

Tip: use the ← and → keys to turn chapters.